صفحه اصلی
ثبت فيش بانكي
فهرست محصولات
خرید نقدی و شماره حسابها
هدایای ویژه
ليست مقالات
نقشه سایت
تماس با ما
دسته بندی محصولات
لينك دوستان


جستجو در سايت

رهگيري سفارش
شناسه کامل سفارش:
فرم در خواست
ارسال در خواست
در صورتی که محصول مورد نظر شما در فروشگاه موجود نیست ازاين قسمت اقدام نماييد
تگ ها
تگ های مقالات


SEO Stats powered by MyPagerank.Net
[SEO Monitor by MyPagerank.Net]

این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های ایرانی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد.

 
در صورت داشتن هرگونه سوال ، فقط به آدرس زیر ایمیل بزنید به شما پاسخ داده خواهد شد

ShopTandis@yahoo.com

داستان پدر هفت دختر و پدر هفت پسر

پدر هفت دختر و پدر هفت پسر


دو تا برادر بودند. يکى از آنها هفت تا دختر داشت و ديگرى هفت تا پسر. پدر هفت پسر هر روز برادر خود را اذيت مى‌کرد و به او مى‌گفت: پدر هفت تا ماده‌سگ. روزى پدر دخترها خيلى ناراحت شد. يکى از دختران وقتى پدر خود را ناراحت ديد علت را پرسيد. پدرش قضيه را به او گفت. دختر گفت: فردا در جواب عمويمان بگو که يک دختر از من و يک پسر از تو بيا بفرستيم سفر، ببينيم کدام بهتر نان در مى‌آورد. فرداى آن روز پدر هفت دختر مطلب را به برادر خود گفت. پدر هفت پسر که فکر مى‌کرد دخترها، بى‌دست و پا هستند قبول کرد. فردا دختر و پسر سوار اسب شدند و رفتند تا رسيدند به يک دوراهي. بر سر سنگى نوشته شده بود: 'هرکس از اين راه برود برگشت دارد. آن يکى راه برگشت ندارد.' دختر از راه بى‌برگشت رفت و پسر از راهى که برگشت داشت. و قرار گذاشتند که يک سال ديگر همديگر را در همان‌جا ببينند. دختر رفت تا به شهرى رسيد. اسب خود را فروخت و يک دست لباس مردانه خريد و خود را به شکل مردان آراست و شاگرد آهنگرى شد. استاد آهنگر پس از مدتى متوجه شد که ريخت شاگردش مثل دخترها است. قضيه را با مادر خود در ميان گاشت. مادر حرف پسر را قبول نکرد. پسر اصرار داشت و مادر انکار. مادر پسر به او گفت: اى حليم‌خان من مقدارى گل زير تشک شاگردت مى‌گذارم. اگر صبح گل‌ها له شد پس معلوم است که شاگردت پسر است. چون پسرها سنگين‌تر و توپر هستند. اگر گِل‌‌ها زياد خراب نشدند معلوم است که دختر است. سگِ آهنگر حرف‌هاى آن دو را شنيد و به دختر خبر رساند. او را راهنمائى کرد که شب روى تشک زياد غلت بزند تا گل‌ها خراب بشوند. دختر همين‌کار را کرد و صبح که مادر حليم گل‌ها را زير تشک درآورد، ديد همه آن خراب شده است. باز، پس از چند روز، آهنگر به مادر خود گفت که اين شاگرد من دختر است. مادر که اصرار پسر را ديد گفت: شاگردت را بردار و اول برو به کوه منجوق‌ها و بعد به کوه شمشير. اگر از منجوق‌ها خوشش آمد بدان‌که دختر است. اگر از شمشير خوشش آمد. بدانکه پسر است. باز هم سگ به دختر خبر رساند. و او را راهنمائى کرد که اصلاً به منجوق‌ها توجه نکند. دختر نيز همين‌کار را کرد و بيشتر توجه خود را به شمشيرها نشان داد. بار سوم به راهنمائى مادر قرار شد آهنگر و شاگردش به شنا بروند. اين‌بار نيز سگ تازى به کمک دختر آمد و آب را گل‌آلود کرد و سر آهنگر را گرم نمود و در اين بين دختر شنا کرد و لباس‌هاى خود را پوشيد. باز هم آهنگر چيزى دستگيرش نشد. مدتى گذشت تا اينکه دختر يادش افتاد که يک سال تمام شده و بايد با پسرعموى خود به خانه برگردد. از جا برخاست. دکان را بست و بر در دلکان نوشت: 'حليم‌خان دختر بودم، دختر رفتم. درست‌کار بودم، درست‌کار رفتم.' دختر رفت تا رسيد به دوراهى و ديد پسرعموى او نيامده. دنبال او گشت تا به شهرى رسيد و ديد پسرعموى او در ميان خاکسترهاى حمام مى‌خوابد و گدائى مى‌کند. دختر، پسرعموى خود را برداشت و براى او اسب و لباس خريد و به طرف شهر خودشان حرکت کردند. از آن طرف حليم‌خان وقتى نوشتهٔ دختر را خواند، مقدارى جنس خرازى خريد و مثل دوره‌گردها از اين شهر به آن شهر، افتاد به دنبال دختر. دختر و پسر به شهر خود رسيدند و هريک به خانهٔ خود رفتند. فردا دختر پدرش را فرستاد تا اسب او را از پسرعمو بگيرد، و نيز لباس‌هاى خود را پس بگيرد و بياورد. حليم‌خان آمد و آمد تا به شهر دختر رسيد. دختر که صداى حليم‌خان را شنيد او را به خانه برد. حليم‌خان و دختر با هم عروسى کردند. شعرهاى قصه:


قولوقو لباخ ئيرى وى

بونيو گردن‌بند ئيرى وى


بارماغى اُوروک ئيرى وى

آنااشاگرد قيزى قيز!

ترجمه فارسى:


دستاش جاى دستبنده

گردنش جاى گردنبنده


انگشتش جاى انگشتر

مادر! شاگردم به دختر ما

شعرهاى قصه:


قيز گلايم، قيز گئتيدم حليم‌خان

دوز گلديم، دوز گئتدم چله حليم‌خان

ترجمه فارسى:


حليم‌خان دختر بودم، دختر رفتم

درست‌کار بودم، درست‌کار رفتم.

ـ پدر هفت دختر و پدر هفت پسر ـ افسانه‌هاى آذربايجان ص ۱۸ ـ گردآوري: صمد بهرنگي. بهروز دهقانى ـ انتشارات نيل چاپ اول ۱۳۴۶ (به نقل از: فرهنگ افسانه‌هاى مردم ايران، جلد دوم، على‌اشرف درويشيان ـ رضا خندان (مهابادي)، انتشارات کتاب و فرهنگ، چاپ اول ۱۳۷۸


برچسب ها : پدر هفت دختر و پدر هفت پسر, داستان پدر هفت دختر و پدر هفت پسر, داستان, خرید داستان, داستان کهن,

فهرست محصولات فروشگاه :
باشکوه ترین امپراطوری جهان
خرید آموزش جودو
خرید یک روز با رونالدینیو
خرید شکوه تخت جمشید+2 هدیه
خرید آموزش رتوش +نرم افزار
خرید آموزش آرایشگری هانری زادور2010+هدیه
خرید آموزش ژيمناستيك
خرید آموزش حرفه ای پارکور
خرید کنسرت یانی در لندن
فرهنگ و مردمان ایران زمین
انگشتر منشور کوروش
خرید زندگی نامه اریک کانتونا
خرید کنسرت بانوي ايراني گروه مستان و هماي - 2011
خرید مجموعه رازهای فتوشاپ 2 دوبله فارسی
خرید پک سفید کننده دندان Whitelight
خرید افتتاحیه و اختتامیه المپیک چین
بازی خداحافظی دنیس برکمپ
خرید آموزش راز های فتوشاپ-زبان فارسی
نمایش زنده تلوزیونی سسک فابرگاس
گوشواره ماه تولد شما
مستند دیکتاتور بزرگ هیتلر
خرید پودر سفید کننده دندان
خرید مستند اورست
خرید مستر المپیا 2008
خرید مستند فیروز آباد
خرید آموزش طراحی سفره عقد
خرید مستند آبشار نياگارا
آموزش پیرایش مردانه
آموزش آشپزی و شیرینی پذی+هدیه
خرید فتوشاپ Photoshop CS4
خرید آموزش دفاع شخصی
خرید آموزش سالسا
خرید آموزش های ازدواج
زیباترین گل های آرسنال در جام حذفی
خرید ساعت بدون عقربه (جدید)
خرید آموزش هنر آرایشگری
نرم افزار گاوصندوق کامپیوتر+آموزش
خرید مستند تاریخی شیراز
خرید نرم افزار موبایل 2010
خرید تاریخ تمدن -ویل دورانت
خرید سریال ایزل دوبله فارسی ezel
خرید آموزش سرمه دوزی و روبان دوزی
خرید 501 گل آرسنال
انگشتر تقویم سال وماه
خرید آموزش فوتبال مایکل اوون
خرید کنسرت جشن هنر شیراز شجریان
خرید مستند شیرهای صحرا
خرید مستند دنیای مارها
خرید رقص و ایروبیک بانوان
خرید آموزش اتوکد 2010
پر فروش ترين محصولات
پشتيباني آنلاين
پشتيباني

 

http://tandismahsool.com/images/pishnahad.gif



تبليغات

آخرین مقالات ثبت شده سایت
RSS